اشتیاق نگاه خسته ام را در گردش گذرای روزگار کهن نوینم دید. انگشت اشاره اش سعی بین من و خودش را طی کرد پس من خوانده شده ام!
*فاطیما نمک گیر
پ.ن: رهسپار خانه ی پدری ام....
راستگویی و دیوانگی مرا نباید به بازی میگرفت!!!....
*فاطیما الینه
اگر در ماهیت شب شک بیاوری، در این صورت نه شب وجود دارد نه روز، فقط یک روشنایی مبهم وجود خواهد داشت که هنگامی یادبود روز و زمانی حسرت شب را به یاد می آورد.
*فاطیما دوستدار
هر کسی قفس خود را به دنبالش میکشد؛ کسی که در قفس می ماند. داخل هیاهو نمی شود. روشن بینی غریبی را یدک میکشد و بسیاری از امور را بهتر از دیگران می بیند.
*فاطیما متفکر
مالکیت و دارایی به هیچ وجه د ل ب س ت گ ی را نشان نمی دهند.
*فاطیما پژوهشگر
دیوونه ای برای نجوای با یه قبر عربده می کشید
التماس می کرد،
رفتن طرفش و دوباره صداش زدن، دوباره نشنید............
طنابی رو که دورش بسته اند، کشیدند. بلندنشد............
پس؛ به زور روی زمین کشیدنش.
*فاطیما الینه
تو را به جان نفس هاي نرم کبوتران هره نشين
بيا و امشب را
بي واسطه ي سکسکه هاي گريه کنارم باش
مگر چه مي شود
يکبار بي پوشش پرده ي باران تماشايت کنم ؟
ها ؟
چه مي شود ؟
*فاطیما متلاطم
التماست نمي کنم
هرگز گمان نکن که اين واژه را
در وادي آوازهاي من خواهي شنيد
تنها مي نويسم بيا
بيا و لحظه يي کنار فانوس نفس هاي من آرام بگير .......
*فاطیما خاکستری
اگر او تمام آن مدت حتي يكبار ظاهر نميشد، آيا من ميخواستم، آيا من ميتوانستم، تمام آن مدت، به التماس كردنام ادامه دهم؟ نه منصفانه نيست، در خلوتگاه كوچكم غيب شد و مرا با چيزهاي ديگري مشغول كرد، يا با هيچ، مرا با هيچ مشغول كرد؟ تا اينكه زمانش فرا رسد...............
*فاطیما متلاطم
با دنیای یخ زده برخورد کردم،
چرا برای خو کردن و نه حتی برای راندنش برنامه ریزی نشدم؟؟
*فاطیما نی نی
در باغ ناتمام تو، ای کودک!
شاخسار زمرد تنها نبود، بر زمینه هولی می درخشید.×
*فاطیما نوزاد
×سهراب
پ.ن: از تمامی مهربانانم که با پیام، پکیج و پاکت های(!) خجسته شان این قدم نورسیده <<
>> را گلباران کردند، صمیمانه سپاسگزارم.
تمام رنگ ها را میتوان روی یک مبل بی حالت یک نفره بین پنج نفر تقسیم کرد درست در لحظه ای که انگشتانم روی شکلات آب شده از شمع روی کیک سفارشی لغزید.
در روشنی ای که خلاصه میشد در تبلور کودکی... در قهقه های رها از دغدغه... در یکی از یکی در میان بسته های زرد-صورتی...که همه ازش نمونه ای دارند!
شیفتگی را از ورای تور رو تختی ای، در دیدگان،
پیوستگی را در سبد گل و رز هلندی،
پروانگی را در وجود نبودی که بود،
و زندگی را در تکه کره آب شده در دهان چشید...
*فاطیما کال
پ.ن: عزیزانم: بهار، شیوا، نفیسه،سارا، نازنین و سعیده جانم دانه های دلشان پیداست!..
شوق موقتی اش به پایان رسید و آن لهیب تند و تیز رو به فروکش نهاد.
در آن زمان از تحمل بار گران ک ل م ه به تنگ آمده و شانه خالی کرد و بار سفر را از ابتدا یا در نیمه راه یا در جایی نزدیک به انتها به زمین گذاشت (!) و از سفر متنفر شد......
*فاطیما پژوهشگر
نگران نباش!
برای حفظ حاشیه از متن عقب نمی افته.
*فاطیما دوستدار
امیدوارم تا آن هنگام که ذراتم عدّه نگه می دارند، موعودی عاید شود
...نه دیرتر!
*فاطیما الینه
محتاجم صدای دوستانه ای بشنوم و حضور انسانی را در کنارم احساس کنم...
*فاطیما نمک گیر
پ.ن: رهسپار خانه پدری ام!...
خانه را بر سر(م/ ت/ ش/ مان / تان/ شان) منفجرکردند.
جراحات(م/ ت/ ش/ مان / تان/ شان) را با درجات مختلف گزارش کردند.
*فاطیما متلاطم
چه کسی برای قفس پرنده را تعریف کرد؟
*فاطیما خاکستری
شرح کمدی دنیوی منِ انسان در جستجوی واجب الوجود از راهی برد که سرم به سنگ خورد و احساسات عالیه به زمین کشیده شد و تمام ریزه کاری ها بالاجبار اتفاقی قلمداد شد.
*فاطیما متفکر
اثرات ثابته ی اعمال فانیه ی خارجیه در صقع صوت رسوخ پیدا کرد
... پس متحجر گردیدم!
*فاطیما پژوهشگر
جانور کاملاً تنهاست و افکار خود را نشخوار می کند...!
*فاطیما مورچه
بشكن طلسم نقاب خنده ما را
باطل کن سِحر سر به هوایی ما را
باز کن تله ی تاریکی ما را
دعا بخوان!
دستي از اين قبيله، خدا را گرفته است...
*فاطیما متلاطم
گوشه لبش پاره شد،،، خجالت بکش!!!
*فاطیما الینه
تا درين آيينه هر كسي خود چه انگارد مرا...!
*فاطیما خاکستری
لحظه هایم بر تو بخش پذیرند.
*فاطیما معتکف
در نگاه تو تکثیر می شوم.
*فاطیما معتکف
جهانِ جهنم ام غرق بیزاری است.
*فاطیما معتکف
قهوه ات را بنوش و باور کن
من به فنجان تو نمی گُنجم
*فاطیما الینه
«يک نفر از غبار می آيد»
مژده ی تازه ی تو تکراری ست
يک نفر از غبار آمد و زد ، زخم های هميشه بر بالم...!
*فاطیما شکیبا
گام هایی گره خورده به راه، ، ، لبانی مترنم به راز ازلی
انگشتانی گشوده به ابدیت، و چشمان . . . چشمانی مشتاق پر کشیدن
در عين با هم بودن
در حين با هم زيستن
در بین تنگناهاي ساییده زندگي...!
آقای علی و شیوای نازنینم
تپش هاتان پایدار.
*فاطیما دوستدار