تبليغاتX
قهوه تلخ
 

اشتیاق نگاه خسته ام را در گردش گذرای روزگار کهن نوینم دید. انگشت اشاره اش  سعی بین من و خودش را طی کرد پس من خوانده شده ام!

*فاطیما نمک گیر

پ.ن: رهسپار خانه ی پدری ام....

+ ریخته شده در جمعه 1387/07/26;ساعت 11:55;

 

راستگویی و دیوانگی مرا نباید به بازی میگرفت!!!....

*فاطیما الینه

+ ریخته شده در سه شنبه 1387/07/23;ساعت 2:46;

 

اگر در ماهیت شب شک بیاوری، در این صورت نه شب وجود دارد نه روز،  فقط یک روشنایی مبهم وجود خواهد داشت که هنگامی یادبود روز و زمانی حسرت شب را به یاد می آورد.

*فاطیما دوستدار

+ ریخته شده در دوشنبه 1387/07/22;ساعت 0:39;

 

هر کسی قفس خود را به دنبالش میکشد؛ کسی که در قفس می ماند. داخل هیاهو نمی شود. روشن بینی غریبی را یدک میکشد و بسیاری از امور را بهتر از دیگران می بیند.

*فاطیما متفکر

+ ریخته شده در جمعه 1387/07/19;ساعت 2:48;

 

مالکیت و دارایی به هیچ وجه د ل ب س ت گ ی را نشان نمی دهند.

*فاطیما پژوهشگر

+ ریخته شده در شنبه 1387/07/13;ساعت 11:42;

 

دیوونه ای برای نجوای با یه ‌قبر عربده می کشید

التماس می کرد،

 رفتن طرفش و دوباره صداش ‌زدن، دوباره نشنید............

 طنابی رو که دورش بسته‌ اند، کشیدند. بلندنشد............

 

پس؛ به ‌زور روی زمین کشیدنش.

 

*فاطیما الینه

+ ریخته شده در چهارشنبه 1387/07/10;ساعت 0:26;

 

تو را به جان نفس هاي نرم کبوتران هره نشين
بيا و امشب را
بي واسطه ي سکسکه هاي گريه کنارم باش
مگر چه مي شود
يکبار بي پوشش پرده ي باران تماشايت کنم ؟
ها ؟
چه مي شود ؟

*فاطیما متلاطم

+ ریخته شده در سه شنبه 1387/07/02;ساعت 2:43;

 

التماست نمي کنم
هرگز گمان نکن که اين واژه را
در وادي آوازهاي من خواهي شنيد
تنها مي نويسم بيا
بيا و لحظه يي کنار فانوس نفس هاي من آرام بگير .......

*فاطیما خاکستری

+ ریخته شده در یکشنبه 1387/06/31;ساعت 3:3;

 

اگر او تمام آن مدت حتي يكبار ظاهر نمي‌شد، آيا من مي‌خواستم، آيا من مي‌توانستم، تمام آن مدت، به التماس كردن‌ام ادامه دهم؟ نه منصفانه نيست، در خلوتگاه كوچكم غيب شد و مرا با چيزهاي ديگري مشغول كرد، يا با هيچ، مرا با هيچ مشغول كرد؟ تا اينكه زمانش فرا رسد...............

*فاطیما متلاطم 

+ ریخته شده در یکشنبه 1387/06/31;ساعت 1:25;

 

 با دنیای یخ زده برخورد کردم،

چرا برای خو کردن و نه حتی برای راندنش برنامه ریزی نشدم؟؟

 

*فاطیما نی نی

+ ریخته شده در شنبه 1387/06/16;ساعت 1:45;

 

در باغ ناتمام تو، ای کودک!

شاخسار زمرد تنها نبود، بر زمینه هولی می درخشید.×

 

*فاطیما نوزاد 

×سهراب

پ.ن: از تمامی مهربانانم که با پیام، پکیج و پاکت های(!)  خجسته شان این قدم نورسیده <<>> را گلباران کردند، صمیمانه سپاسگزارم.

 

+ ریخته شده در جمعه 1387/06/15;ساعت 3:17;

 

تمام رنگ ها را میتوان روی یک مبل بی حالت یک نفره بین پنج نفر تقسیم کرد درست در لحظه ای که انگشتانم روی شکلات آب شده از شمع روی کیک سفارشی لغزید.

در روشنی ای که خلاصه میشد در تبلور کودکی... در قهقه های رها از  دغدغه... در یکی از یکی در میان بسته های زرد-صورتی...که همه ازش نمونه ای  دارند!

 

شیفتگی را از ورای تور رو تختی ای، در دیدگان،

پیوستگی را در سبد گل و رز هلندی،

پروانگی را در وجود نبودی که بود،

و  زندگی را در تکه کره آب شده در دهان چشید...

 

*فاطیما کال 

پ.ن: عزیزانم: بهار، شیوا، نفیسه،سارا، نازنین و سعیده جانم دانه های دلشان پیداست!..

+ ریخته شده در پنجشنبه 1387/06/07;ساعت 1:38;

 

شوق موقتی اش به پایان رسید و آن لهیب تند و تیز رو به فروکش نهاد.

 در آن زمان از تحمل بار گران  ک ل م ه  به تنگ آمده و شانه خالی کرد و بار سفر را از ابتدا یا در نیمه راه یا در جایی نزدیک به انتها به زمین گذاشت (!) و از سفر متنفر شد......

 *فاطیما پژوهشگر

+ ریخته شده در شنبه 1387/06/02;ساعت 3:11;

 

نگران نباش!

برای حفظ حاشیه از متن عقب نمی افته.

 

*فاطیما دوستدار

+ ریخته شده در جمعه 1387/06/01;ساعت 1:52;

 

امیدوارم تا آن هنگام که ذراتم عدّه نگه می دارند، موعودی عاید شود

 

 ...نه دیرتر!

*فاطیما الینه 

+ ریخته شده در پنجشنبه 1387/05/31;ساعت 2:8;

 

محتاجم صدای دوستانه ای بشنوم و حضور انسانی را در کنارم احساس کنم...

 

*فاطیما نمک گیر

پ.ن: رهسپار خانه پدری ام!...

+ ریخته شده در جمعه 1387/05/25;ساعت 1:3;

 

خانه را بر سر(م/ ت/ ش/ مان / تان/ شان) منفجرکردند.

جراحات(م/ ت/ ش/ مان / تان/ شان) را با درجات مختلف گزارش کردند.

 

*فاطیما متلاطم

+ ریخته شده در سه شنبه 1387/05/22;ساعت 0:40;

 

چه کسی برای قفس پرنده را تعریف کرد؟

 

*فاطیما خاکستری

+ ریخته شده در دوشنبه 1387/05/21;ساعت 3:35;

 

شرح کمدی دنیوی منِ انسان در جستجوی واجب الوجود از راهی برد که سرم به سنگ خورد و احساسات عالیه به زمین کشیده شد و تمام ریزه کاری ها بالاجبار اتفاقی قلمداد شد.

 *فاطیما متفکر

+ ریخته شده در جمعه 1387/05/18;ساعت 2:30;

 

اثرات ثابته ی اعمال فانیه ی خارجیه در صقع صوت رسوخ پیدا کرد

 

... پس متحجر گردیدم!

*فاطیما پژوهشگر

+ ریخته شده در پنجشنبه 1387/05/17;ساعت 2:25;

 

جانور کاملاً تنهاست و افکار خود را نشخوار می کند...!

 

*فاطیما مورچه

+ ریخته شده در شنبه 1387/05/12;ساعت 2:22;

 

بشكن طلسم نقاب خنده ما را

باطل کن سِحر سر به هوایی ما را

باز کن تله ی تاریکی ما را 

 دعا بخوان!


دستي از اين قبيله، خدا را گرفته است...

 

*فاطیما متلاطم

+ ریخته شده در چهارشنبه 1387/05/09;ساعت 3:7;

 

گوشه لبش پاره شد،،، خجالت بکش!!!

 

*فاطیما الینه

+ ریخته شده در شنبه 1387/05/05;ساعت 1:34;

 

تا درين آيينه هر كسي خود چه انگارد مرا...!

 

*فاطیما خاکستری


+ ریخته شده در چهارشنبه 1387/05/02;ساعت 2:11;

 

 لحظه هایم بر تو بخش پذیرند.

 

*فاطیما معتکف

+ ریخته شده در جمعه 1387/04/28;ساعت 1:36;

 

 در نگاه تو تکثیر می شوم.

 

*فاطیما معتکف

+ ریخته شده در پنجشنبه 1387/04/27;ساعت 22:37;

 

 جهانِ جهنم ام غرق بیزاری است.

 

*فاطیما معتکف

+ ریخته شده در چهارشنبه 1387/04/26;ساعت 22:55;

 

قهوه ات را بنوش و باور کن 

 

  من به فنجان تو نمی گُنجم

*فاطیما الینه

+ ریخته شده در دوشنبه 1387/04/24;ساعت 23:22;


«يک نفر از غبار می آيد»

 

 مژده ی تازه ی تو تکراری ست
يک نفر از غبار آمد و زد ، زخم های هميشه بر بالم...!

*فاطیما شکیبا

+ ریخته شده در جمعه 1387/04/21;ساعت 10:49;

 

 گام هایی گره خورده به راه، ، ، لبانی مترنم به راز ازلی

انگشتانی گشوده به ابدیت، و چشمان . . . چشمانی مشتاق پر کشیدن

در عين با هم بودن
در حين با هم زيستن
در بین تنگناهاي ساییده زندگي...!

آقای علی و شیوای نازنینم

تپش هاتان پایدار.

*فاطیما دوستدار

+ ریخته شده در پنجشنبه 1387/04/20;ساعت 3:39;